قو تنها پرنده ايه كه يک بار عاشق ميشه،
و براي هميشه پاي عشقش ميشينه،
و تو تمام زندگي هر كاري براي راحتي عشقش انجام ميده...
قو تنها پرنده ايه كه زمان مرگشو ميدونه كي هست!
قو يک هفته مانده به مرگش
ميره جايي كه براي اولين بار عشقش يعني جفتشو ديده و
عاشقش شده؛
اونجا ميمونه تا زمان مرگش فرا برسه
و يک روز مانده به مرگش
يه آوازي براي عشقش از خودش سر ميده و ميخونه
كه بهترين و زيبات
برچسب: آواز, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:39
امروز بارانی بود
مثل دیروز و روز قبلش و روز قبل از اون...
باران و من و تو
چه سه گانۀ خاطره انگیزی
ولی حالا منِ بارانم و بی تو!
هوای تو اینجاست و جای تو خالی...
خوب می دونی که از خاطر باران پاک نمیشی!
مراقب خودت باش خوبِ من
مراقب خودت باش نفسم...
نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ساعت 2:11 توسط baran|
برچسب: باران, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:39
یه جایی مطمئن میشی که مال هم نمیشین
کنار اومدن باهاش خیلی سخته!
اونی که تمام آیندتو کنارش تصور کردی
اونی که بیشتر از جونت دوستش داری
دیگه مال تو نیست! نمی خواد باشه!
سخته اما من تصمیم گرفتم دیگه ناشکری نکنم
میدونی چرا؟
یکی بهم گفت برو خدا رو شکر کن که هنوز هست،
هنوز نفس می کشه،
اگه مثل من عاشق بودی و عشقت زیر خاک بود چی!؟
دلم ریخت!
قلبم درد گرفت!
بغضم ترکید یهو!
خدا ر